قهرمان ميرزا عين السلطنه
6744
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هستند . شاه با عايشه خانم مغازله و شوخى مىكند . به عايشه خانم مىگويد من هر زنى را يك مرتبه در چادر ببينم مىشناسم . عايشه خانم با شاه نذر مىبندد و قرار مىشود فردا جمعه عايشه خانم برود حضرت عبد العظيم . آنجا را هم قرق مىكنند و عايشه خانم در بازار با حرم داخل زنها باشد كه شاه او را ديده و او را نشكان گرفته چادرش را نشان بزند . اگر عايشه را شناخت نذر را شاه برده ، اگر نشناخت عايشه خانم . آن وقت مىنويسد شاه رفت و ميرزا رضاى كرمانى قهرمان بزرگ راه آزادى او را كشت و قضيهء نذر عايشه به آخرت مىافتد . عايشه خانم وسواس نداشت . منير السلطنه والدهء نايب السلطنه كامران ميرزا وسواس شديد داشت . شاه گاهى كه او را مىديد و شب بود و دماغ داشت گيلاس شراب به او مىپاشيد . بعد كه خانهء آقا رفت ديگر هيچ نزد شاه نمىرفت و پير بود . دختر باغبانباشى غلط دوم - ناصر الدين شاه در آخر عمر با عايشه و ليلى ابدا سروكارى نداشت . عمارت آنها هم خارج از اندرون عمومى در مشرق باغ گلستان جنب عمارت شمس العماره بود . زن محبوبهء شاه در اين آخر عمر چنانچه همه مىدانند خانمباشى دختر ميرزا حسين خان باغبانباشى باغ اقدسيه و اهل تجريش بود . فعلا هر دو حيات دارند . بعضى اوقات هم براى شوخى يا خشم خانمباشى ماهرخسار خواهر كوچكتر او را اندرون مىبرد و با او عشقبازى مىكرد . عايشه هيچ طرف عشق و محبت نبود . خانمباشى اولاد هم پيدا نكرد ، مگر بعد از شاه كه مظفر الدين شاه دست بالا كرد و او را به نير السلطان حاجب الدولهء خود قهرمان خان داد و چند پسر و دختر پيدا كرد . بعد از فوت حاجب الدوله نمىدانم عيال كى شده است . مموارهاى نويسنده هركس شرححال شاه و خانمباشى و ماهرخسار و بعضى وقايع آن عهد را تا جلوس مظفر الدين شاه مىخواهد از روى صداقت و بىغرضى بداند رجوع به چندين مجلد « مموار » قبل از مشروطهء من كند ( كه آن سواى اين چهارده « 1 » جلد است ) ، خصوصا مسافرت شاه در 1313 به لب درياى خزر كه خودم همراه بودم و جلد بعد آنكه فوت ناصر الدين شاه و جلوس مظفر الدين شاه است . متأسفانه بعد در نوشتن مسامحه و تنبلى
--> ( 1 ) - جلد پانزدهم صحيح است .